درختان ایستاده می میرند

درختان سمبل پایداری هستند  وایثار درخت عشق شما همیشه پایدار باد

غزل براي درخت

تو قامت بلند تمنايي اي درخت
 همواره خفته است در آغوشت آسمان
 بالايي اي درخت
 دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار
زيبايي اي درخت
وقتي كه بادها
در برگهاي درهم تو لانه مي كنند
 وقتي كه بادها
 گيسوي سبزفام تو را شانه مي كنند
 غوغايي اي درخت
وقتي كه چنگ وحشي باران گشوده است
در بزم سرد او
 خنياگر غمين خوش آوايي اي درخت
در زير پاي تو
اينجا شب است و شب زدگاني كه چشمشان
صبحي نديده است
تو روز را كجا
خورشيد را كجا
در دشت ديده غرق تماشايي اي درخت
چون با هزار رشته تو با جان خاكيان
پيوند مي كني
پروا مكن ز رعد
 پروا مكن ز برق كه بر جايي اي درخت
سر بركش اي رميده كه همچون اميد ما
 با مايي اي يگانه و تنها يي اي درخت


 

 

اونی که می خواستی تو غبارا گم شد

یک ترانه زیبا وهمیشه ماندنی ... ترانه هاحافظه تاریخی مردم هستند..عاشقانه ها..دوست داشتنی ها..یاد عزیران از دست رفته و...با ترانه خیلی حرفها میشه زد
 
اونيكه ميخواستي تو غبارا گم شد
مرغي شدو پشت حصارا گم شد
اسم تورو رو بال مرغا نوشت
رو كنده سبز درختا نوشت
يه روز كه بارون مي اومد بهش گفت
يه روز ديگه رو موج دريا نوشت
دريا با موجاش اونو از خودش روند
مرغ هوا گم شدواونو گريوند
اوني كه مي خواستي تو غبارا گم شد
مرغي شدو پشت حصارا گم شد
باد اومدو تو جنگلا قدم زد
اسم تورو از همه جا قلم زد
ببين جدائي چه به روزش اورد
چه سرنوشتي كه براش رقم زد
اوني كه مي خواستي تو غبارا گم شد
مرغي شدو پشت حصارا گم شد

دوتا چشم سياه داري

براي هرترانه ايي ويا هرنگاهي مگر بايد مطلبي نوشت؟از بعضي نوشته منظور نويسنده فرياد مي زند..بدون شرح زيباتر نيست ؟....پس بدون شرح ...

دوتا چشم سياه داري

دوتا چشم سياه داري

دوتا موي رها داري

تو اون چشمات چيا داري؟

بلا داري، بلا داري

توي سينه ات صفا داري

توي قلبت وفا داري

صف عشاق بدبخت رو از اينجا تا كجا داري

به يك دم مي كشي مارا

به يك دم زنده مي سازي

رقابت با خدا داري

دوتا چشم سياه داري

دوتا موي رها داري

نظر داري نظر داري

نظر با پوستين پوش حقيري مثل ما داري

نيگا كن با همه رندي رفاقت با كيا داري

دوتا چشم سياه داري

دوتا موي رها داري

نظر داري نظر داري

خبر داري خبرداري

خبر داري كه اين دنيا همش رنجه

همش خونه همش جنگه

نميدوني نميدوني

نميدوني كه گاهي زندگي ننگه

نمي بيني نمي بيني

نمي بيني كه دست افشان پايكوبان وخرسندم

نميبيني كه مي خندم

آخ نمي بيني دلم تنگه

توي اين درياي چشمون سياه رو پس چرا داري

دوتا چشم دوتاچشم دوتاچشم سياه داري

دوتا موي رها داري

ميخانه اگر ساقي صاحب نظري داشت

ميخواري ومستي ره ورسم دگري داشت

من آن خزان زده برگمم

كه باغبان طبيعت برون فكنده زگلشن

به جرم چهره زردم

تصور كنيد اين ترانه را باصداي فريدون فروغي

 

شنيدن صداي مرحوم فريدون فروغي براي من هميشه حس وحال خاصي رو بدنبال داشته در هر زماني ترانه هاي فروغي رو گوش نميدم بايد احتياج پيدا كنم به صدايش بعد گوش بدهم چون قداست خاصي برايش قائلم غمي كه در ته صداش موج مي زنه با ترانه هاي هيچ خواننده ديگري همراه نيست ..به ياد شبهايي كه با صداي او وترانه هاي او سركردم ..اميدوارم نياز همه ما دوست داشتن كسي باشه ....

 

 

تن تو ظهر تابستون به يادم مياره

رنگ چشماي تو بارونو به يادم مياره

وقتي نيستي زندگي فرقي با زندون نداره

قهر تو تلخي زندونو بيادم مياره

 

من نيازم تورو هرروز ديدنه

از لبت دوستت دارم  شنيدنه

 

تو بزرگي مثه اون لحظه كه بارون ميباره

تو همون خوني كه هر لحظه تورگهاي منه

تو مثه خواب گل سرخي لطيفي مثه خواب

من همونم كه اگه بي توباشه جون ميكنه

 

من نيازم تورو هرروز ديدنه

از لبت دوستت دارم  شنيدنه

 

تو مثه وسوسه شكار يك شاپركي

تومثه شوق رها كردن يك بادبادكي

تو هميشه مثه يك قصه پر حادثه اي

تو مثه شادي خواب كردن يك عروسكي

 

من نيازم تورو هرروز ديدنه

از لبت دوستت دارم  شنيدنه

 

تو قشنگي مثه شكلايي كه ابرا مي سازن

گلاي اطلسي از ديدن تو رنگ مي بازن

اگر مرداي توقصه بدونن كه اينجايي

براي بردن تو با اسب بالدار مي تازن

 

من نيازم تورو هرروز ديدنه

از لبت دوستت دارم  شنيدنه

 

                            ترانه ايي از شهيار قنبري با صداي مرحوم فريدون فروغي